+
نوشته شده در
84/11/20ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/11/20ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
گلی دارم که از بویش چنان مدهوش مدهوشم
که گویی آسمان ،رنگین کمان عطر نو دارد
گلی دارم چه زیبا،آشنا ،به به
ولی ،افسوس می گرید.
گلی در باغ رویاهای مستانه
نمیدانم چرا در بیقراری های من اینگونه می گرید؟
شگفت از باغبان این گل زیبا
شگفتا ، چار فصل زندگی را
اینچنین زیبا و محزون
در کنار لانه بلبل
به صد افسوس می گرید.
گلی دارم که می گرید
گل من ،نازنینم
اشک هایت ،شبنم صبح سپید آرزوها شد
گل من،ای تمام هستی من
چشم هایت دیدگان آسمان کهکشان ها شد
نگه کن ،آشنایان را نگه کن!
پرستوهای عاشق را نگه کن!
کاینچنین دیوانه در این آسمان خسته می چرخند
نگه کن موج دریا را که بر ساحل چه می کوبد!
چه دریایی!
و من مغموم و دلتنگم
ازین طوفان دلتنگی
ازین افسون بی رنگی
ازین بیگانگی ،افسوس
صد افسوس ،دلتنگم
گلی دارم که می گرید
گلی دارم که می گوید
مرا با قاصدان ابر و بارانت بگو
هر گز نبارد خاک من را اشک و بارانی
پرستوهای زیبا را بگو
این آسمان دیگر ندارد جای پروازی
بگو آلاله ها در خاک می میرند
بگو بلبل نماند بر سر خاکم
چنین مستانه در آواز و خوشرقصی
مرا در خاطرات باغ زیبایت بسوزان
نسیم ات را بگو هرگز نیاید صبحدم
کاینجا من بیگانه در خاکم
ولی افتاده از قامت
به تیغ باغبان
بیجان و بی رنگم.
گلی دارم که در چشمان من آهسته می خشکد
و می گوید
مرا در خاطرات باغ چشمانت بسوزان.
كلاغ همان كبوتر است ! كه در سطل رنگ سياه افتاده است !
خار همان گل است ! منتها چون زبانش تند و تيز است به نظر ما خوش نمي ايد ! كلبه ي درويشي همان كاخ است ! فقط در ابعاد صميمي تر
كه ما را به هم نزديك تر مي كند !
بياييد يه كم ، فقط يه كم اينجوري فكر كنيم.
اونوقت ديگه كلاغا رو با سنگ نمي زنيم...
ديگه يه خارو زير پا له نمي كنيم...
به كلبه ي درويشي با اكراه نيگا نمي كنيم.
فكرشو بكن، چقدر زندگيامون تغيير مي كنه
من تو را در آسمان عشق یافتم
در بیکرانه ای تا ابدیت
و سوگندی تا زیر خاک
من در آسمان عشق تو
ایمان مطلق ام
مرا تا ابدیت عشق
همراه شو ای عزیز
ای تمامت عشق
+
نوشته شده در
84/11/06ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرمان
|

میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی
میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی
آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟
در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد
آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی
سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی
عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره
کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی
+
نوشته شده در
84/11/05ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
تو آسمون زندگيم ، ستاره بوده بي شمار
اما شباي بي كسيم يكي نمونده موندگار
يكي نمونده از هزار
ستاره هاي گمشده ، هر شب من هزار هزار
اما هميشگي تويي ، ستاره ي دنباله دار
يكي نمونده از هزار
اي آخرين ، تنهاترين ،آوره ي عاشق
هر شب عمرم همراه با من ، ستاره اي عاشق
اما هميشگي تويي ، ستاره ي دنباله دار
يكي نمونده از هزار
اي تو ، آشناي ناشناسم
اي مرهم دست تو لباسم
ديوار شبم شكسته از تو
از ظلمت شب نمي هراسم
انگار ك زاده شده با من
عشقي كه من از تو مي شناسم
انگار كه زاده شده با من
عشقي كه من از تو مي شناسم
اي آخرين تنهاتريم آواره ي عاشق
هر شب عمرم همراه با من ، ستاره ي عاشق
تو بودي و هستي هنوز
سهم من از اين روزگار
با شب من فقط تويي
ستاره ي دنباله دار
با شب من فقط تويي
+
نوشته شده در
84/10/25ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
ای کاش در خراب ویران شده دل
کسی را یارای بودن با من بود
ای کاش در این ابی اقیانوس رویایی 
کسی را به فکر قایق سواری بر دل من بود
ای کاش در اغوش غم این شب طولانی
کسی را تو فکر لالایی مرگ شب من بود
ای کاش در این بغض بی پرده تنهایی
کسی را برای زخم درد من مرهم بود
ای کاش در این شب تاریک قصه تلخ
خورشیدی را برای روشنایی در دست فلک بود
ای کاش برای مرهم این قصه تلخ
کسی را همچو من در راه تو معشوق شدن بود
ای کاش در قلب این تنهاترینان
کسی را بود همچو ماهی در قلب دریاهان
+
نوشته شده در
84/10/23ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/23ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/20ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/20ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/20ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/20ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/19ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/19ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/19ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/17ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
Only For You
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آرمان
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من








+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
زندگی را دوست دارم
نه در قفس
عشق را دوست دارم 
نه در هوس 
تو را دوست دارم
تا آخرین نفس .!!
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
عشق من دوستت دارم
اندازه قلبم دوستت دارم

+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
دوستت دارم برای همیشه
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان
|


اگر درياي دل آبيست..............تويي فانوس زيبايش..
اگر آينه يك دنياست...............تويي معناي دنيايش..
تو يعني دستهاي گل را...........ز آن سوي افق چيدن.
تو يعني پاكي باران.............. تو يعني لذت ديدن.
تو يعني يك شقايق ...............به يك پروانه بخشيدن.
تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن.........تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن.
خداي آسمانها را...............................به آرامي صدا كردن..
تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن...........تو يعني باغي از مريم..
تو يعني كهكشان بودن.....................تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني.
تو يعني پيك آزادي....................براي روح زنداني.
تو يعني در زمستانها................ به فكر پونه افتادن..
تو يعني روح باران را.....................متين و ساده بوسيدن.
و يا در پاسخ يك لطف.................به روي غنچه خنديدن
اگرچه دوري از اينجا..................تو يعني اوج زيبايي..
كنارم هستي و هر شب ............. به خوابم باز ميآيي
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان
|
+
نوشته شده در
84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان
|