تبليغاتX
عشقولانه
دوستی

من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم

مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرمان  | 

 
p align="center" style="margin-top: 0; margin-bottom: 0">