گلی دارم که از بویش چنان مدهوش مدهوشم
که گویی آسمان ،رنگین کمان عطر نو دارد
گلی دارم چه زیبا،آشنا ،به به
ولی ،افسوس می گرید.
گلی در باغ رویاهای مستانه
نمیدانم چرا در بیقراری های من اینگونه می گرید؟
شگفت از باغبان این گل زیبا
شگفتا ، چار فصل زندگی را
اینچنین زیبا و محزون
در کنار لانه بلبل
به صد افسوس می گرید.
گلی دارم که می گرید
گل من ،نازنینم
اشک هایت ،شبنم صبح سپید آرزوها شد
گل من،ای تمام هستی من
چشم هایت دیدگان آسمان کهکشان ها شد
نگه کن ،آشنایان را نگه کن!
پرستوهای عاشق را نگه کن!
کاینچنین دیوانه در این آسمان خسته می چرخند
نگه کن موج دریا را که بر ساحل چه می کوبد!
چه دریایی!
و من مغموم و دلتنگم
ازین طوفان دلتنگی
ازین افسون بی رنگی
ازین بیگانگی ،افسوس
صد افسوس ،دلتنگم
گلی دارم که می گرید
گلی دارم که می گوید
مرا با قاصدان ابر و بارانت بگو
هر گز نبارد خاک من را اشک و بارانی
پرستوهای زیبا را بگو
این آسمان دیگر ندارد جای پروازی
بگو آلاله ها در خاک می میرند
بگو بلبل نماند بر سر خاکم
چنین مستانه در آواز و خوشرقصی
مرا در خاطرات باغ زیبایت بسوزان
نسیم ات را بگو هرگز نیاید صبحدم
کاینجا من بیگانه در خاکم
ولی افتاده از قامت
به تیغ باغبان
بیجان و بی رنگم.
گلی دارم که در چشمان من آهسته می خشکد
و می گوید
مرا در خاطرات باغ چشمانت بسوزان.
كلاغ همان كبوتر است ! كه در سطل رنگ سياه افتاده است !
خار همان گل است ! منتها چون زبانش تند و تيز است به نظر ما خوش نمي ايد ! كلبه ي درويشي همان كاخ است ! فقط در ابعاد صميمي تر
كه ما را به هم نزديك تر مي كند !
بياييد يه كم ، فقط يه كم اينجوري فكر كنيم.
اونوقت ديگه كلاغا رو با سنگ نمي زنيم...
ديگه يه خارو زير پا له نمي كنيم...
به كلبه ي درويشي با اكراه نيگا نمي كنيم.
فكرشو بكن، چقدر زندگيامون تغيير مي كنه
من تو را در آسمان عشق یافتم
در بیکرانه ای تا ابدیت
و سوگندی تا زیر خاک
من در آسمان عشق تو
ایمان مطلق ام
مرا تا ابدیت عشق
همراه شو ای عزیز
ای تمامت عشق
+
نوشته شده در
84/11/06ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرمان
|